معصومه هراتی در چهلسالگی سراغ تألیف کتاب رفت
بعضی چیزها با اینکه درونت ساخته میشود و در بیخ و بنت ریشه میدواند مجال رشد پیدا نمیکند، اما حتی اگر سالیان سال به آن بیتوجه باشی، بالاخره کار خودش را میکند، حتی اگر در میان روزمرگیها از قلم بیفتد. کافی است از ته دلت بخواهی؛ آن وقت است که ریشهها جوانه میزنند و وقت بهار میشود! مثل بهار زندگی معصومه هراتیصادق که با نوشتن آغاز شد.
به نظر خودش در آستانه شروع پنجمین دهه از زندگیاش، بهترین و درستترین کار عمرش را انجام داده و مشغول نوشتن شده است. معصومه بانویی از دیار خونگرم سیستان و بلوچستان است که از حدود دو دهه پیش، ساکن محله مجیدیه شده است. شرایط کاری همسرش بود که او را به مشهد کشاند و او را در این محدوده ماندگار کرد.
معصومه هراتیصادق، کارشناس ارشد مدیریت دولتی و بازرس اداره بیمه است. او نویسندگی را از سال ۱۴۰۰ شروع کرده است وکتابهای «رؤیای ابریشم» و «غریبهای در کوهستان» دو اثر اصلی اوست.
هر روز، بهروز میشدیم
پدرش هر هفته مجله کودک بلوچستان را برایشان میآورد و این مجله بین دو خواهر و تنها برادرش دستبهدست میشد. معصومه خطبهخط آن را میخواند. با خواهر و برادر رقابت داشتند که جدولش را کامل حل کنند و منتظر بمانند تا شماره بعد بیاید. فضای خانواده و حمایت پدر از مطالعه باعث شده بود یک نسخه از هر محصول فرهنگی جدیدی که به کیوسک مجله و کتاب میرسید، به خانه پر از مهر خانواده هراتی وارد شود.
اینطور شد که به گفته معصومه هراتی، خوراک فرهنگی در خانوادهاش از نان شب واجبتر شده بود و طبق عادت و آداب خاص و به اصرار پدر و مادر، مطالعات آنها با آثار جدید مدام بهروز میشد. معصومهخانم میگوید: پدرم حتی بلندگو بالشی تهیه کرده بود و وقتی سرمان را روی بالش میگذاشتیم، میتوانستیم بهصورت صوتی به آموزش زبان گوش بدهیم.
انشای ۱۰صفحهای!
در یک روز زمستانی که مهمان خانه معصومهخانم شدهایم، زیباییهای خانهاش برای ما چشمگیر است. در کنج بالا و پایین پذیرایی، دو کتابخانه نهچندان بزرگ، اما پروپیمان قرار دارد که از هر زاویهای نگاه میکنی، اهل ادببودن صاحبخانه را نمایان میکند. همچنین ترکیبی از رنگهای گرمی که سوغات دیار سیستان است، تزیین کننده دکور پذیرایی شده است.
معصومه هراتی از استعدادش در نوشتن میگوید، استعدادی که در سنین کم، خیلی به آن توجه نشد. او میگوید: کلاس سوم دبستان که بودم، اولین داستانم را نوشتم، یک انشای دهصفحهای! کلی آسمانوریسمان به هم بافتم و نوشته جالبی شد. آن زمان معلمم خیلی تشویقم کرد، اما بهدلیل اینکه این استعداد کشف نشد، به اشتباه سر از رشته ریاضی درآوردم.
بانوی نویسنده منطقه ما میگوید: برای مدت زیادی از آنچه علاقه داشتم یعنی نویسندگی دور بودم و سالها سپری شدو ایدههای ذهنیام به مشغلههای کاری تبدیل شدند تا اینکه تصمیم گرفتم روایت و سختی و خستگی این همه سال دوری از نوشتن را روی صفحه بیاورم.

هر زندگی یک داستان است
معصومهخانم از یک بازگشت شیرین به خودش میگوید: سال ۱۴۰۰ بهطور جدی تصمیم به نوشتن گرفتم و اولین کتاب داستانم «رؤیای ابریشم» را به تحریر درآوردم و اکنون کتاب دومم با نام «غریبهای در کوهستان» پس از چاپ در آستانه توزیع است.
به گفته او بهترین زمانیکه برای نوشتن صرف میکند، اواخر شب تا ساعاتی از بامداد است که آرامش لذتبخش او را از همه دغدغههای ذهنی خلاص میکند.
معصومه خانم میگوید: ازآنجاکه بازرس اداره بیمه هستم، با آدمهای مختلفی در ارتباطم. خیلی وقتها در دل مشکلات و چالشهای مردم قرار میگیرم؛ چه زمانیکه در سیستانوبلوچستان بودم، چه الان. فقر و مشکلات مردم برایم قابل لمس است و باتوجهبه روحیه کارآگاهی که نیاز شغلیام است، از هر زندگی، داستان و ایدهای در ذهنم میسازم.
مستند پدر، روی میز کار
این پدر معصومه بود که عشق به نوشتن را در وجودش نهاد. نویسنده جوان شهرمان میگوید: ما هرچه داریم، از پدرم است.
سالها از نویسندگی که علاقه داشتم، دور بودم و ایدههای ذهنیام به مشغلههای کاری تبدیل شدند
او اینطور از پدر جانبازش، ابراهیم هراتیصادق، میگوید: او در یکی از روستاهای سیستانوبلوچستان در خانوادهای خیلی ساده زندگی میکرد و درس میخواند. پدرم علاوهبر اینکه کمکخرج خانوادهاش بود، با شرایط خشکسالی و کمبودهای آن منطقه هم دستوپنجه نرم کرد، اما خودش را با درسخواندن تا جایی بالا کشاند که جزو اولین کسانی بود که در آن منطقه آژانس هواپیمایی تأسیس کرد.
او ادامه میدهد: پدرم علاوهبر اینکه دبیر آموزشوپرورش بود، کانون آموزش زبان هم تأسیس کرد. بهخاطر همین روحیه، پدرم روی تربیت ما حساس بود و ما را مستقل بار آورد بهطوریکه وقتی کلاس دوم راهنمایی درس میخواندم، در آژانس پدرم کار میکردم. حتی الان که سنش از هفتادسال گذشته، پیگیر کار و زندگی ماست.
چرا هرجای صحبت را میگیریم دوباره به داستان معصومه و پدرش میرسیم؟ چون این روزها روایت زندگی پدر، ملکه ذهن معصومه است و او در حال تنظیم داستانهایی بهنام «عبور از زوال» است که متأثر از زندگی پدرش خواهد بود.
حس متفاوت ورقزدن کتاب
بانوی نویسنده محله الهیه تعریف میکند: مادرم معلم پرورشی بود و به هر مدرسهای که وارد میشد، اول در آنجا کتابخانه راهاندازی میکرد، کتابها را شمارهگذاری میکرد و به نوبت به بچهها میداد. هر کتابی هم که خودمان میخریدیم، بعداز خواندن نمیگذاشت دستمان بماند. میگفت بگذارید در کتابخانه مدرسه تا بچههای دیگر هم از آن استفاده کنند.
او تعریف میکند: چندهزار ساعت کتاب صوتی گوش کردم. اما بعداز شرکت در دورههای تندخوانی متوجه شدم کتاب را باید به دست گرفت تا از حس لمس و ورقزدن کتاب لذت برد و این حس را نمیتوان با گوشدادن به کتاب صوتی مقایسه کرد. الان فقط در مواقعی که در راه منزل یا اداره هستم، از کتاب صوتی استفاده میکنم.
حالا که خودش مربی تندخوانی شده است، میگوید: متوجه شدهام که این کلاسها تأثیر زیادی روی تمرکز و یادگیری افراد میگذارد.
قشنگترین خاطره زندگیاش را رونمایی از کتاب «رؤیای ابریشم» میداند؛ اولین اثر معصومه هراتی که بخشی از آن مرتبط با زندگی خودش است. کتاب رؤیای ابریشم معصومه هراتی در ۴۳ فصل نوشته شده است.
این کتاب داستان زندگی دختری اهل جنوب ایران است که پدرش یک شرکت هواپیمایی را اداره میکند و مادرش معلم است. او همراه با پدرش برای جشنواره فیلم به کشوری غریب سفر میکند و در این سفر اتفاقاتی برایش رخ میدهد که نویسنده آنها را به شکل داستانهای مختلف را روایت میکند.
* این گزارش پنجشنبه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۲۴ شهرآرامحله منطقه ۱۱ و ۱۲ چاپ شده است.
